در کوچههای شهر، پرچمها برافراشتهاند، طبلها میکوبند، و نذریها میان جمعیت پخش میشود. اما فرهنگ حسین، آن نَفَس مقدسی که جان زمانه را باید تازه کند، آیا به جانِ ما رسیده؟
حسین، فقط اسمی نیست بر پلاک خانهها؛ نوری است که اگر در رفتار ما جاری نشود، خاموش خواهد شد.
فرهنگ حسینی، خلاصهی مردی است که در اوج عطش، لب به تسلیم نگشود. در جبههی حق، تنها ماند اما نرفت به سوی باطل. فرهنگ حسین، یعنی ایستادن در برابر فساد، حتی اگر تمام دنیا علیهات باشد. یعنی عدالت را، حتی در تنهایی، فریاد زدن.
جامعهی امروز ما، بیش از همیشه به این فرهنگ نیاز دارد؛ فرهنگی که با آن، پدر برای نانِ حلال، از زیر بار دروغ فرار کند؛ مسئول، به نام دین، آبروی دین را نریزد؛ جوان، به جای تقلید از سلبریتیها، از شهامت عباس درس بگیرد و دختران ما، غرور زینبی را در چادرشان بپوشند، نه فقط در عکسها.
ترویج فرهنگ حسینی، با برگزاری مراسمها شروع میشود، اما نباید به آن محدود بماند. هیئت، اگر تنها محل اشک باشد و نه اصلاح، رسالت عاشورا را ناتمام گذاشتهایم. باید هیئتها را به پایگاه فهم و تغییر تبدیل کرد، نه فقط تکرار. مداح، معلم غیررسمی جامعه است؛ هر واژهاش میتواند جان بسازد یا جان بسوزاند.
ما باید فرهنگ حسین را از حماسه به حکمت برسانیم؛ از مظلومنمایی به فهم حقیقت. این یعنی عاشورا را نه فقط گریه کنیم، بلکه بفهمیم، زندگی کنیم و جاری کنیم.
امروز، ترویج فرهنگ حسینی یعنی ایجاد عدالت اجتماعی، زیست اخلاقمدار، مقابله با فساد و تربیت انسانی آگاه، آزاده، و شجاع.
فرهنگ حسین، تا وقتی در سبک زندگیمان ننشیند، در دل نسل آینده نیز نخواهد نشست.
و شاید هنوز وقت آن است که صدای “هل من ناصر” را از عمق تاریخ بشنویم و برخیزیم. برخیزیم نه برای گریه، بلکه برای تغییر.

